+
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:41 توسط حامد
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 18:7 توسط حامد
|
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است

+
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 10:57 توسط حامد
|