|
حال سوخته دل را سوخته دل داند×شمع دانست که جان دادن پروانه چیست
|
هوا بوی نم گرفته دوباره دلم گرفته صدای گریه بارون تو خیابون دم گرفته با نگاهت قلبمو ازم گرفتی اینم بمونه با غرورت منو دست کم گرفتی اینم بمونه گفتی که قلبتو پس می دم دیونه اینم بمونه گفتم این قلب تو پیشت بمونه اینم بمونه خواستم عاشقت کنم گفتی محال اینم بمونه گفتی که توهم دلت چه خوش خیال اینم بمونه من می گفتم شب عشق با این سیاهی نداره ترسی برام وقتی تو ماهی تو می گفتی آره من ماهم ولی تو اومدی آسمونت رو اشتباهی اینم بمونه...

گفتی می خواهی تا ابد اسم من بر روی قلبت بماند
من هم با خنجری اسم خود را بر روی قلبت حک کردم
از درد به خو پیچیدی و از من مرهمی خواستی
لبانم را بر روی زخم قلبت قرار دادم تا مرهمی باشد
از آن روز لبانم با خون تو رنگین شد
چه زیبا
زخم و مرهم در دستان من بود
این را فهمیدم که مرهم در دست کسی می ماند که زخمی را بر جا میگذارد
پس بدانید
اگر سخاوت مرهم دادن را ندارید زخمی هم نزنید