|
حال سوخته دل را سوخته دل داند×شمع دانست که جان دادن پروانه چیست
|
بعد از اين عشق به هر عشق جهان مي خندم
هر که آرد سخن از عشق بدان مي خندم
خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است
کارم از گريه گذشته است
بدان مي خندم
_____

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست
عشق تو پشت و پناهم بود و نیست
حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم
چیز سبزی در نگاهم بود و نیست
عشق این سرمایه بازار دل
آب این روی سیاهم بود و نیست
یاد ان ایام مشتاقی بخیر
عاشقی تنها گناهم بود و نیست
